تمنای من باجانان
نمیدانم کجا ،کیسحرعشق تورادرسینه انداختبه وصلتبه آن ابروی درهم پیچیده درهمبه سراپا بنده ی پرزتمنا-گره ،درزلف طاق استفراسوی خیال استتب عشق توباجانان حلال است - بچرخان جامه را،ای جام لبریزبیارای رخ ،که هنگام وصال است حق،دربسترآغوش تو،جلالش رابناکردسر،در دریاچه ی رویای تو ،دل رافداکرد
