من انارم

دانه دانه ام عشق استمی دانم که ظرف عشق من یاقوت سرخ استبیاسرکش مراکه لبریزت کنم ازعشقتاکه خونی تازه شوم دررگ هاتمام زندگی ام انار بوده امدانه دانه شدم برای همهبرای دوست،برای مادر،برای خواهر،برای برادر،برای پدر،برای رهگذرهرکسی از ظن خودبامن همراه شدهرکسی سرخی انارم رابه چیزی در ذهن خودتشبیه کرددوستی گفت:تومغروریخواهرم گفت:تولوسیبرادرم گفت:توشروریرهگذرگفت:چرابیخودی میخندی!؟پدرم گفت:توبی پناهیمادرم سرخی ام راندیدکه گاهی به گلی سرخ تشبیهم کردکه خودش ازخارش به زماننگهبان خوداست،چه نیاز است به کسی!؟!ورهایم کردهمه اما...طعم خوشم را می چشیدندوکسی یادنکردطعم سرخ من« مهر »بودوامااینکمی چرخم ورقصان میخوانم...من انارم...من دیگرمیدانم که انارآفریده شدمتادانه هایم رابچشندوعشق رامن برایشان آورده امهرکس ،هرچه میخواهدبگویدانارعاشق است...عشق به کلام نمی‌گنجدعشق فواره میشوددرتنسرازیر می‌شودجاری می‌شودفریادمیزندمی بخشدوحالا...من پیاله ی عشقم ومیچشانم طعم خوش شراب را